لسان الملك سپهر

1301

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

چون رسول خداى اين آيت بر زنان قرائت كرد ، امّ حكيم دختر حارث بن عبد المطّلب برخاست : فقالت يا رسول اللّه ما هذا المعروف الّذى أمرنا اللّه أن لا نعصيك فيه . يعنى : اين معروف كدام است كه خداى امر مىفرمايد كه ما عصيان تو نكنيم و بدانچه فرمائى فرمان‌پذير باشيم . فقال ألّا تخمشنّ و لا تلطمن خدّا و لا تنتفنّ شعرا و لا تمزقنّ جيبا و لا تسوّدنّ ثوبا و لا تدعينّ بالويل و لا تقمن عند قبر . يعنى : بر اينكه هنگام سوگوارى چهره مخراشيد و لطمه بر روى مزنيد و موى مكنيد و جيب مدريد ، و تن به جامهء سياه مپوشيد و بانگ به ناله برنياوريد و بر فراز قبر هيچ مرده اقامت نفرمائيد . پس زنان با اين شرايط بيعت كردند . اسلام آوردن هند زوجهء ابو سفيان از ميانه هند زوجهء ابو سفيان چون از كردارهاى ناستوده بر جان خويش ترسنده بود ، نقابى از چهره آويخته در ميان زنان جاى داشت و همىخواست تا بعد از گفتن كلمه خود را آشكار كند و از قتل ايمن باشد . پس به اتفاق زنان كلمهء شهادت بگفت . آنگاه كه پيغمبر فرمود : أبايعكنّ على أن لا تشركن باللّه شيئا . عرض كرد : يا رسول اللّه از مردان بر اسلام و جهاد بيعت گرفتى و از ما چيزى خواستى كه كه از مردان نخواستى . و آنگاه كه پيغمبر فرمود : و لا تسرقن . گفت : ابو سفيان مردى زفت و بخيل است و من از مال او مىربايم نمىدانم بر من حلال است يا حرام ؟ ابو سفيان گفت : آنچه ببردى و از اين پس خواهى برد بر تو حلال كردم ، پيغمبر تبسّم فرمود و معلوم داشت كه او هند است . فقال لها : و انّك لهند بنت عتبة ، قالت : نعم فاعف عمّا سلف يا نبىّ اللّه عفا اللّه عنك . پيغمبر فرمود : تو هند دختر عتبه باشى . گفت : آرى از آنچه كردم عفو فرماى ، خداوندت معفو دارد . باز پيغمبر فرمود : و لا تزنين . هند گفت : يا رسول اللّه زن آزاده زنا مىكند ؟ عمر بن الخطاب حاضر بود تبسمى كرد ، كنايت از آنچه در جاهليت ميان ايشان رفته بود .